تبليغاتX
بیا وسط
ببین چه خبره اینجا !
اگر تا بحال در باره گوز و چس مطلب علمی نخوانده ايد, اين مقاله را حتما بخونيد
 
منبع گوز

- هواي بلعيده شده هنگام خوردن و نوشيدن 
- گاز جذب شده از خون توسط ديواره روده

- گاز حاصل ازواکنشهاي شيميايي روده و 
- گاز توليدي در اثر فعاليتهاي باکتريهاي روده

ساختار گوز 

 ساختار دقيق گوز در افراد مختلف و در اوقات مختلف بر مبناي غذاي فرد متفاوت است. قسمت اعظم هواي بلعيده شده اکسيژن است که قبل از رسيدن به روده جذب بدن مي شود و فقط نيتروژن باقي مي ماند. بقيه هم شامل دي اکسيد کربن، هيدروژن و متان است. هر چه باد بيشتر در روده نگه داشته شود، ميزان نيتروژن آن بيشتر مي شود چون بقيه امکان جذب دوباره به بدن را دارند. در ضمن افراد عصبي و عجول اکسيژن بيشتري در روده دارند و گوزوتر هستن



بوي گوز

 بوي حاصل از گوز بيشتر به خاطر ترکيبات گوگردي مثل سولفيد هيدروژن است. غذاهايي چون کلم، تخم مرغ و گوشت بوزا هستند. لوبيا بطور اخص بوي شديد ندارد ولي حجم گاز را خيلي زياد مي کند. 

صداي گوز

 صداي گوز حاصل ارتعاشات دهانه مقعد هنگام خروج گاز است. نوع و شدت صدا بستگي به شتاب گاز و تنگي ماهيچه اسفنکتر مقعد دارد. 

چرا چُس گرم و کم صدا است در حاليکه گوز پرصدا و کم بو است؟ 

 گوز بيشتر حاصل بلعيدن هواست و حجيم است. براي همين هم صداي بيشتري دارد در حاليکه چس حاصل فعاليتهاي باکتريهاي روده است که گازهاي گوگردي توليد مي کنند و در اثر اين واکنشها حرارت هم ايجاد مي شود ولي اين گازها کم حجم ترهستند و به همين دليل کم صداترند. 

يک فرد عادي در روز چقدر مي گوزد؟ 

به طور متوسط، هر فرد روزانه نيم ليتر گوز توليد مي کند و 14 مرتبه در روز مي گوزد.

آيا ممکن است کسي اصلا نگوزد؟ 

 خير! همه مي گوزند. حتي مرده ها تا چند ساعت پس از مرگ ممکن است بگوزند (بخاطر گازهاي جمع شده در روده قبل از مرگ). 

آيا مردها بيشتر از زنها مي گوزند؟
 
خير! تفاوت در ميزان گوز بستگي به جنسيت ندارد و بيشتر مربوط به عادات غذاخوردن و بلعيدن هوا و ژنتيک است. اما مردها آزادانه تر از زنها مي گوزند و زنها در اين مورد بخاطر قواعد اجتماعي بيشتر خودداري و مخفي کاري مي کنند. 

احتمال گوزيدن در چه وقت از روز بيشتر است؟
 
 صبح اول وقت بعد از بيداري.

چرا حبوبات گاز توليد مي کنند؟
 
 حبوبات حاوي چند نوع قند هستند که براي انسان قابل هضم نيست و وقتي اين قندها به روده مي رسد، باکتريهاي روده جشن مي گيرند و حسابي گاز توليد مي کنند. بقيه غذاهاي گاز ساز عبارتند از: فلفل دلمه اي، کلم سنگ، کلم پيچ، شير، نان، تخم مرغ، آبجو، و کشمش.
 
چه کارهاي ديگري باعث توليد گاز مي شود؟
 
 بلعيدن تند غذا و آب (درمان: جويدن با دهان بسته و آرام غذا خوردن)، آدامس جويدن، سيگار، ليسک و آب نبات، نوشابه هاي گازدار، صعود در هواپيما (بخاطر افت فشار) و عصبي بودن.
 
آيا نگه داشتن گوز ضرر دارد؟
 
 در اين مورد نظرات متفاوت است. قديمي ها معتقد بودند که ضرر دارد. کلاديوس، امپراطور روم، به خاطر حفظ سلامت عمومي، گوزيدن در جشنهاي دربار را آزاد کرده بود. اما دکترهاي امروزي مي گويند که خودداري ضرري ندارد. فقط فشار گاز ممکن است باعث دل درد شود. بعضي دکترها هم اعتقاد دارند که خودداري مداوم در دراز مدت باعث گشادي و ورم مزمن ديواره روده مي شود. 

تا چه مدت مي شود گوز نداد؟
 
 گوز به محض اينکه فرصت پيدا کند و ماهيچه تان را شل کنيد فرار مي کند. حتي اگر تمام روز هم خودتان را کنترل کنيد، بعد از خواب رها مي شود. باور نداريد يک شب در پروازهاي بين قاره اي در هواپيما نخوابيد و به دقت گوش کنيد ببينيد چه مي شنويد. 

آيا همه در خواب مي گوزند؟
 
 خير! اکثر مردم از کودکي ياد مي گيرند که در خواب دريچه (اسفنکتر) مقعد را کنترل کنند و به همين خاطر هم صبحها بعد از بيداري مي گوزند ولي اکثر کساني که در طول روز خودداري مي کنند، در خواب ناخودآگاه مي گوزند. حتما متوجه شده ايد که گاهي اوقات اگر خودتان را کنترل کنيد گوز برطرف مي شود. اين موقتي است چون باد به قسمتهاي داخلي روده مهاجرت مي کند و جذب نمي شود بلکه بعدا با قدرت بيشتري هجوم مي آورد.
 
بهترين راه براي رد  گم کردن گوز چيست؟

 يک شرکت آمريکايي به نام fartypants هست که گوزقنداق مي فروشد: چيزي شبيه به نوار بهداشتي که در داخل شلوار قرار مي گيرد و بوي چس و کمي از صداي آن را به خود جذب مي کند. ولي اگر از اين چيزها نداريد، از روشهاي سنتي استفاده کنيد. مثلا اگر در جمع هستيد خيلي طبيعي رفتار کنيد، انگار نه انگار چيزي شده و اگر صدايش بلند بود با سرعت برگرديد و با تعجب به نفر بغل دستي يا پشت سري خودتان نگاه کنيد.
 
آيا واقعا گوز با کبريت شعله ور مي شود؟
 
 بله! باور نداريد امتحان کنيد. فقط مواظب باشيد که کار خطرناکي است. بنا به آمار، يک چهارم کساني که اين کار را کرده اند کونشان را سوزانده اند چون شعله به سمت مقعد پس مي زند. در ضمن امکان آتش گرفتن لباس و چيزهاي ديگر دور و بر هم هست.

اگر خوشتون اومد برای بقیه دوستان هم بفرستین حداقل علت علمی شم بدونن
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:19  توسط شادمهر  | 

- می دونی پرده چیه ؟
= ها ؟ همونی که دخترا باهاش پز می دن ؟
- یعنی چی ؟ به پز چه ربطی داره ؟
= یکی امروز باهاش چت می کردم هی می گفت پرده دارم
- آها ، اوسکولت کرده ، یا نداره یا می خواد ازت استفاده کنه، ولش کن
= چی ؟ نه بابا ، دختر خوبیه ، بهم گفته آشپزیش خوبه ، قرار شده دو ساعت دیگه برم خونشون
- بد بخت ! بهت چراغ سبز نشون داده ، نمی دونم چرا این چیزا گیر من نمیاد
= خب بیا باهم بریم خونشون
- نه اوسکول ، من بیام که چی بشه ، برو حالشو ببر فقط مواظب باش آویزونت نشه
= آویزون بشه برا چی آخه ؟ خب فوقش منم دعوتش می کنم ناهار که عوضش در بیاد
- باشه ، حتما دعوتش کن ، یادت نره ها ، سعی کن رستورانش خصوصی باشه ، گرفتی ؟
= چیو گرفتم ؟
- هیچی زیاد مهم نیست
= آها ! باشه ، راستی یک سوال دیگه
- چیه ؟
= چرا دخترا پرده دارن ؟
- چون خدا بهشون مطمئن نبود پلمپشون کرد
= خیلی باحال بود ، رفتم خونش بهش میگم
- نه دیوانه ! اینو بگی که دیگه بهت شام نمی ده
= خب پس چی کار کنم ؟
- بگو اما بعد از شام بگو فهمیدی ؟
= بعد شام چه فرقی داره ؟
- هیچی ، برا تو فرقی نمی کنه ، اصلا هروقت خواستی بگو
= آها باشه ، خب من برم باید یک چیزایی بخرم
- چی می خوای بخری ؟
= هیچی دختره گفت از دارو خونه نخ بخر ، مگه بقالی نخ نداره ؟
- ای وای خدا ، گیر چه اوسکولی افتادیم، یعنی نفهمیدی چی می خواسته ؟
= نخ می خواسته دیگه ، حتما منظورش نخ دندونه
- آره ! همون نخ دندون بخر ، دو سه تا هم بخر که کم نیاد ، باشه ؟
= آها ، ایول راست می گی ، دختره فکر می کنه من بهش اهمیت می دم که چند تا خریدم
- آره ، مطمئن باش همین فکرو می کنه
= خب کاری نداری ؟
- نه برو ، خوش باشی
...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:57  توسط شادمهر  | 


سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:44  توسط شادمهر  | 




کافکا هر روز بعد از ظهر برای گردش و قدم زدن به پارک می رود و غالبا درا او را همراهی می کند.آخرین سال زندگی کافکاست و او عاشق درا دیامانت. دختری نوزده ساله از خانواده ای یهودی که زادگاهش لهستان را ترک کرده و آمده به برلین.

روزی کافکا در پارک، دختر کوچکی را می بیند که به شدت اشک می ریزد. کافکا از او می پرسد چه شده و دخترک جواب می دهد که عروسکش را گم کرده. آن وقت کافکا فورا داستانی خلق می کند تا توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده. می گوید عروسکت رفته سفر. دخترک می پرسداز کجا می دانی؟ کافکا جواب می دهد برای اینکه برای من نامه ای نوشته.

کودک باور نمی کند. می گوید:آن را داری. کافکا می گوید نه متاسفم آن را در خانه جا گذاشتم ولی فردا برایت می آورم. آن قدر مطمئن سخن می گوید که بچه مردد می ماند. ممکن است این مرد اسرار آمیز حقیقت را گفته باشد؟

کافکا به خانه باز می گردد تا نامه را بنویسد. پشت میز تحریرش می نشیند و درا که هنگام نوشتن تماشایش می کند، می بیند که با همان جدیت و دقتی مشغول به کار است که هنگام نگارش آثارش در او دیده است. خیال ندارد سر دخترک کلاه بگذارد. آنچه انجام می دهد کار ادبی واقعی است و تصمیم دارد نامه را به بهترین وجه بنویسد. اگر بتواند دروغ زیبا و اغوا کننده ای بسازد، دلتنگی از دست دادن عروسک را با واقعیتی متفاوت جبران کرده.

فردای آن روز کافکا با نامه به پارک می رود. دختر بچه منتظر است و از آن جا که هنوز خواندن نمی داند، کافکا نامه را برایش می خواند. عروسک نوشته که متاسف است اما از اینکه همیشه با همان آدم ها زندگی کند حوصله اش سر رفته بود. احتیاج داشت آن جا را ترک کند تا دنیا را ببیند و دوستان تازه ای پیدا کند. بعد عروسک قول می دهد هر روز برای دخترک نامه بنویسد تا او را در جریان کارهای خود بگذارد.

کافکا به مدت سه هفته به نامه نویسی ادامه داد. درا می گوید که هر فراز را با دقت فراوان و با جزئیات می نوشت و نثرش دقیق، طنز آمیز و جذاب بود. به مدت سه هفته به پارک می رفت و نامه تازه را برای کودک می خواند.

عروسک در نامه های کافکا، بزرگ می شود، به مدرسه می رود و با دوستان تازه آشنا می شود. به دخترک اطمینان می دهد که دوستش دارد اما بعضی مشکلات مانع از بازگشتش به منزل می شود. کافکا رفته رفته دخترک را برای لحظه ای  آماده می کند که عروسک برای همیشه ناپدید می شود.کافکا می کوشد تا به پایانی ارضا کننده برسد، از این می ترسد که اگر پایان خوبی پیدا نکند، جاذبه جادویی ماجرا از بین برود.

سرانجام به این نتیجه می رسد که بهتر است عروسک ازدواج کند. جوانی را تصویر می کند که عروسک عاشقش شده، بعد به جشن و نامزدی در بیرون از شهر می پردازد و آخر به خانه ای می رسد که عروسک و شوهرش در آن زندگی می کنند. در آخرین خط نامه عروسک از دوست قدیمی و عزیزش خداحافظی می کند.

در پایان سه هفته، نامه ها رنج دوری عروسک را التیام بخشیده اند. دخترک حکایت عروسک را دارد و وقتی کسی این شانس را دارد که در ماجرایی زندگی کند و در دنیایی خیالی به سر برد، دردهای دنیای واقعی ناپدید می شوند.

دیوانگی در بروکلین/ پل آستر

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:16  توسط شادمهر  |